شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 49

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

زيدرى نسوى همكار ولى مسلّماً مادون او بوده است ، و اينكه فتح‌نامهء اخلاط را او انشا كرده باشد بسيار بعيد و غريب مىنمايد ولى البتّه غير ممكن نيست « 16 » . چنان كه سابقا گفته شد عبارت « مجنونى نحوى » كه زيدرى در نفثه در حقّ يك نفر منشى به كار مىبرد كه شرف الملك وى را در غياب زيدرى بجاى او ( يا شريك در كار او چنان كه يك ثلث كارها را وى انجام دهد و دو ثلث ديگر را زيدرى ) گماشته بوده است ممكنست اشاره به نور الدّين باشد ؛ و باز از منشآت خود نور الدّين برمىآيد كه در اواخر عهد جلال الدّين و در ازمنه‌اى كه در حدود آذربايجان و بيلقان و ارّان و تفليس بوده‌اند از بيكارى شاكى بوده است و شايد فقط چند ماهى همراه سلطان جلال الدّين به سفر گرجستان رفته بوده است . از اين مجموعهء منشآت نور الدّين كه بدان كرارا اشاره كردم دو نسخه بدست بنده آمده است ( يعنى عكس آنها ) كه هر كدام يك نيمه از كتاب را دارد ، آن هم از اوّل و اواسط ناقص و يكى از آخر هم ناقص ، و از دو نسخهء مختلف است . نيمهء اوّل كتاب از كتابخانهء جان رابلاند منچستر است و آن را آقاى بوسه در آنجا ديده بوده و دوست دانشمند گرامى آقاى دكتر عبّاس زرياب خوئى عكسى را كه ازان براى خود تهيّه كرده بودند در اختيار بنده گذاشته‌اند . نيمهء دوّم از نسخه‌ايست كه اينجانب در قونيه در كتابخانهء شخصى آقاى عزّت قويون اوغلو مهندس راه آهن تركيّه يافتم . دو نسخه را تا حدّى كه ممكن بود به ترتيب اصلى مرتّب كردم و مواضع نقص را معيّن كردم و اكنون مىتوانم آن را معرّفى كنم . اين مجموعهء منشآت موسوم است به وسائل الرّسائل و دلائل الفضائل كه نور الدّين منشى دران نامه‌هائى را كه خود نوشته است مرتّب كرده و آن را بر چهار

--> ( 16 ) امكان اين هم هست كه جوينى در باب لقب منشى سهو كرده باشد ، و يا اصلا نور الدين را بجاى شهاب الدين منشى گرفته باشد ؛ وصاف و مستوفى و ديگران هم در اين باب مسلما از او پيروى كرده‌اند .